خوب … بعد از مدت ها از سر کوچه تا خونه مجبور شدم که پیاده بیام و البته 2 اتفاق توی همین 4 یا 5 دقیقه افتاد که برام جالب بود و البته برای شما شاید نچندان جالب باشه ولی از اونجایی که به حد کافی خود خواهم تو این جا تعریف می کنم و خودم لذت می برم و ….
یکی این که تقریبا نصف راه یکی از روحانیون محترم همش جلوم راه می رفت … این اصلا چیز مهمی نیست ولی اگه شما قبلا یه جایی بودید که از صبح تا شب از این موجودات می دیدید ولی چند وقته به علت نقل ( با چه ق ای هست ؟ ) مکان دیگه این موجودات محترم رو ملاحظه نفرمایید و مثلا بعد از 2 ماه یهویی ببینی دلت هوای موطن می کنه و هوار هوار و آی ی ی ی … و اما بعدی
عکس هیچ دخلی به موضوع نداره و برای زیبایی(زشتی)وبلاگ آورده شده
در ادامه اون نصفه ی راه داشتیم می رفتیم و برای خودمون حال می کردیم که یه می نی بوس مملو از بچه های قد و نیم قد که بهشون می خورد دبستانی باشن پیداشون شد .. یکی از اهالی همین می نی بوس که البته پسر بودن همشون .. تقریبا نصفه اندام فینگیلی خودشو از تو پنجره آورده بود بیرون و حرکات ناشایستی برای من نشون می داد که من فقط روم می شه عکشو نشون بدم ( عکس زیر )
اتفاقا این عکس به موضوع کاملا ربط دارد – من همین جا از همه عذر خواهی می کنم
طرف که این کارو کرد و دید من محلش نمی ذارم دوباره به کار شریفش ادامه داد تا از انظار ما دور شد … در همین حین به خودم گفتم که ای بابا .. ما هم بچه بودیم .. ولی ….. ولی وقتی وزیر(مستحضح) یه کشور یه همچین کاری می کنه چه توقع از یه بچه دبستانی
این عکس هم کاملا فتوشاپی هست جدی نگیرید
پی نوشت : با عذر خواهی مجدد و پیشاپیش و پساپس از این عکس های و مشکلاتی که در جامعه داریم قول می دم دیگه تکرار نشه







ای بابا…
By: کیوان on نوامبر 11, 2008
at 3:33 ق.ظ
ای ول ای ول
ولی مواظب باش چون چندوقت یکبار گذرت به موطنت می افته ممکنه از موطن مقدست دیپورت شی
By: avalin mohajer on نوامبر 12, 2008
at 12:58 ق.ظ