نگاشته شده توسط: 25mordad | ژوئن 15, 2008

جوجه کوچولو ، گاو ، روباه و نتایج اخلاقی و غیر اخلاقی

این داستان نسخه های متعددی داره و شاید هم خیلی ها شنیده باشن ولی گفتنش خالی از لطف نیست…

یه روز جوجه کوچولو از اون بالای درخت تو اون سرمای سخت زمستون می اوفته پایین .. همون جور که داشته از اون بالا می اومده پایین هر چی سعی کرد که پرواز کنه نتونست . از شانس بدش هم مامان و باباش خونه نبودن که تا بتونن کمکش کنن.

خلاصه چشمتون روز بد نبینه … جوجه کوچولو بد خورد زمین ..جوری که صدای شکستن پاشو می شنوه.. جوجه کوچولو داشت از درد و سرما به خودش می پیچید که یه گاو ، که داشت از اون جا رد می شد یه تاپاله می ندازه روش.. ( البته بی تربیتی منو می بخشید ولی بده که قصه رو سانسور کنم ) .. خلاصه .. اولش خیلی خوب بود .. هم گرم بود که سرمای شدید رو از یاد جوجه برد و هم نرم بود که شکستگی های اون رو آرامش می داد .. ولی بعد از یه مدت از بوی بدش مجبور شد که خودشو از اون کثافت نجات بده …

به خاطر همین هم شروع به دست و پا زدن کرد … روباهی که داشت از اون دور و بر رد می شد ، دید یه چیزی داره تو اون گوشه تکون می خوره و نظرش جلب شد .. پس فورا رفت طرفش و دید … آخرشم این که جوجه کوچولو رو از توی اون کثافت نجات داد و بعدشم یه لقمه ی چپش کرد.

نتایج :

1 – ممکنه یه چیزی رو بلد باشی یا حتی ذاتا می دونی ولی موقعی که باید بشه ….. نمی شه.

2 – نزدیک ترین افراد بهت وقتی باید پیشت باشن ….. پیشت نیستن .

3 – هر کسی تو رو به کثافت می کشه الزاما دشمنت نیست .

4 – اگه توی کثافت گیر کردی دست و پا نزن .

5 – هر کسی که تو رو از توی لجن و کثافت نجات می ده الزاما دوستت نیست .

پی نوشت : نداره

منبع : یاد فیلم راه بی پایان می افتم و سعید پیردوست و فرهاد اصلانی


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها